
این نوشته ترجه اهنگ Soulcarvers از گروه ghost brigade هست که البوم شون رو تو مطلب قبلی گزاشتم
البته این مطلب رو Behradeth و در اینجا نوشته .
————————————————–
نمی دونم چی شد اصلا به فکر نوشتن چیزی مثل این افتادم. نوشتن نقد و مقاله فکر می کنم نیاز به یک حواس آهنین داره…برای همین من خیلی این نوشته رو در حد یک مقاله نمی دونم, بلکه در حد برداشت شخصیم از یکی از ماندگارترین آهنگ های این چند وقت اخیر می دونم. آهنگ Soulcarvers از Ghost Brigade..یکی از قشنگ ترین وداع هایی که برای یک آلبوم می شه در نظر گرفت…قبلش از ایمان واقعا عذرخواهی می کنم بابت این که یهو اومدم وسط داستان جناب Wicked…
ایشالا جبران می کنم…
آلبوم Until Fear No Longer Defines US شاید یک شاهکار موسیقیایی به حساب نیاد. ولی چه بخواییم چه نخواییم… داستان همیشگی ما آدمها رو بیان می کنه…که طعم سختی رو برای رسیدن به آزادی ها و خواسته ها می چشیم…و برخی اوقات هم در حسرت گذشته های خوشمون می مونیم…علی ایحال…شروع می کنیم:
سرنوشت مثل یک باد می وزه و آدم ها رو مثل برگهای پاییز این طرف اون طرف می بره… از روزهای سخت و طاقت فرسایی که به امید یک زندگی بهتر همه چیز رو فدا می کنند تا به یک زندگی سرشار از گرما و محبت که همه می گن پاداش روزهای سرد و سخته. برای بعضی ها مثل تو وزیدن باد سرنوشت مثل یک طلوع جدیده, بعد از هزاران غروب دلگیر که تنها آرزوت تنهایی و مرگ بود…مثل اینه که به زندگی جدید قدم بذاری و با هزاران انگیزه و آرزو قدم اولت رو بذاری…و در حالی که توی ذهنت خاطره ای جز هزاران بار شکست و زمین خوردن حک نشده خودت رو برای تولدی دوباره حاضر می کنی…
اما مثل این که آدم ها…روزی به هم می رسن, و یه روزی نوبت تو می شه که به آدم های توی زندگیت دوباره برخورد کنی, براشون عجیبه که نبودی…اصلا تو چه کسی بودی که پیش اونا نبودی؟ کجا بودی که پیش اونا نبودی؟ و تو … چه جوابی داری که بهشون بدی؟ آیا اونا رو از پیش خودت دور می کنی؟ شاید هم می خوای قصه ی زندگیت رو براشون بگی؟ خیلی جواب ها هست برای سوالاشون…سوالایی که هیچ جوابی غلط نیست و در عین حال هر جوابی هم درست نیست…
شاید هم بهتره جواب ها رو به همون گذشته بسپاریم…به خاطره های تلخ و شیرین گذشته که در اعماق ذهنمون و در دل هزاران روز حک شدن…
شاید بهتره که همین امروز گذشته رو به فراموشی بسپاریم…هیچ تضمینی نیست همیشه احساس خوشحالی کنیم از فراموش کردن قسمتی از زندگیمون…ولی برای یک لحظه لازمه…تا جایگاه خودمون رو پیدا کنیم…تا بفهمیم چیا داریم و به داشته هامون احترام بذاریم…شاید اینطوری بدون این که خبر داشته باشیم به خودمون قولی می دیم که فردا آینده ی بهتری در پیش خواهد بود.
هر چند گاهی اوقات…سردرگم می شیم و راه رو گم می کنیم ولی برای پیدا کردن راهمون نیازی نیست فریادی بزنیم…چون سکوت ما بلندترین فریادها رو می زنه…اما شاید نیاز داریم که محبت و عشق رو احساس کنیم…ماها آدم هستیم…ماشین نیستیم…احساس داریم و احساس می کنیم…چرا خودمون رو از احساس کردن منع می کنیم؟ مگه محبت و عشق فقط به جنس مخالفه؟ آیا احساسی که نسبت به داشته هامون داریم چیزی به غیر از علاقه و عشقه؟ علاقه و عشقی که درون امیدی به زندگی بهتر نهفته است؟ علاقه و عشقی که می تونه با معصومیت همراه باشه؟
همه ی این ها…جزئی از زندگی ماست…جزئی از وجود ماست و می شه گفت روی وجودمون حک شده…تا حالا شده بپرسیم کی این حکاکی ها رو می کنه؟ روزگار؟ خدا؟ یا شاید هم خودمون؟…
لینک دانلود آهنگ Soulcarvers
2 نفر این مطلب را دوست دارند.